تبليغاتX
H . E . R

H . E . R

من تنها در یک نقطه خلاصه می شوم .


گاهی دلت هوس می کنه مزخرفای توشو یه جا خالی کنه!
تو اون شرایط تو چی کار می کنی!!؟

ma own hand


ساعت 1am ...
"در خواب ناز و سنگین خود تنها ستاره ی گم شده ی خود را دوباره می بینی ... اوه خدای من !!! به دنبال آن می دوی ... نزدیک ... نزدیک تر ...!!!"
گویا کسی فریاد+ عربده می کشد !! کسی به کمک من نیاز دارد!!!؟؟
چشمان خود را به شدت باز کرده و همچو فنر از جای می جهی!! ( آیا فنر ها هم می جهند؟ )
کلامی که در این لحظه جایز است :" s.h.i.t!! "
گویا فراموش شده بوده گوشی گران قدر را آن شب خفه کنی!!
و کلامی که هم اکنون جایز است :" یعنی کی می تونه باشه ؟ این وقت شب !! "
( با صدای گرفته شبیه به خرناس گاو! *گاوها نیز خرناس می کشند!* ) - بله؟!!!
(صدای زیر و شاکی رفیق *البته به گفته ی خود شخص* را می شناسی!!) + آرزو ته بی مرامی! یعنی فقط می خواستم همینو بگم ته ته بی معرفتی!
(می مانی تعجب کنی یا شاکی باشی یا معذرت بخواهی برای آنچه نکردی!! ) - ها؟!
(تن صدا زیرتر و ولم آن بالاتر می رود) + خیلی بی معرفتی ! نه یه زنگ می زنی نه sms می دی! بعد به بهاره sms زدی؟! خفه شو دلیل واسه من نیار ! خیلی بی معرفتی!! برو نامرد خدافظ! ( این یعنی قهر؟ )
( با کمی شک و تردید! ) - خدافظ !!
----- زارپ! گوشی رو قطع می کنه! ----- و تو می مانی و یه دنیا وجدان درد و چشمانی سوزناک از خواب!! نهایتا تفکر در باب این موضوع را به فردا موکول کرده و کپه ی خود را می گذاری!
این بار با گوشی خفه شده !!!

* دوستان چه لحظاتی را برای گله گذاری انتخاب می کنند ! جدا که دم همه ی این محققان زمان مناسب گرم !!! *

****************

11 am!
دو تن کتاب در کیف بیچاره چپوندی و حس جدا شدن کتفت را هر لحظه بیش تر احساس می کنی !
با شکم گرسنه و امیدواری خاصی زنگ در را می فشاری !
مادر منزل هستن ! گویا باز از شرکت "قهر" کرده و منتظرن بیان نازشان را کشیده و با خود به شرکت بازگردانند! بنده های خدا ... چرا زودتر دست به کار نمی شوند!!!!؟
نزدیک به در ورودی خانه وسط پله ها - به در ورودی نگاهی انداخته و با چهره ی زیبا و بر افروخته ی مادر خود مواجه می شوی!!

- در عرض سه سوت با اردنگی از خانه بیرونت می کنند ! به جرم زود آمدن به خانه از کتابخانه!!! و تو با شکمی گرسنه و کیفی تهی از حتی اندکی پول وسط کوچه فکر می کنی کجا بروی! که باز B.W مامان و شریک جرم خود تو را به سوی خود فرا می خواند !!! -

* به علت نبود جا در کتابخانه و عدم پذیرش شما در خانه ! آن روز را روی تاب های پارکی خلوت به همراه شریک جرم خود به انتها می رسانی !!! و مجبوری مدام این جمله را تکرار کنی "به خدا منم کنکور دارم!!! " در غیر این صورت احتمالا به زودی کلا فراموش می کنی!!!!! *

 

________________________________________________

 

* تمام تلاش در راه مزخرف نویسی! این پست رو پاک نمی کنم! همینه که هس همینم می مونه !! ( بیکارها خودشونو تابلو کردن تا ته خوندن!! )

* می گن کنکور داری خره بشین بخون !! ( با کمی تفکر.. ) : این کنکور که می گن چی هست!؟
جمله ی لازمه ::: خاک تو سر خرت تو آدم نمی شی!!! ::: خودم به خودم!!

* سمت چپ صورتم به " F.U.C.K " رفته !!

* اگه تا قبله کنکور باز up کردم خواهشا یکی منو HACK کنه !!!

* خواستم از کوچه پس کوچه ها میون بر بزنم بلکه زودتر برسم خونه شدیدا گم و گور شدم (در اثر یک لحظه هپروت! ) نهایتا از مکانی سر در اوردم که خبر از یه دور شمسی قمری & بد حوری اتلاف وقت  و انرژی می داد !! تنها کاری که می شد کرد :" لبخندگرمی تحویل خودم دادم "

* نا خواسته شخصی رو پی نخود سیاه فرستادم! هنوزم کمی وجدانم قلقلکم می ده !! به خدا نا خواسته بود !!!!

* خفه شو  miZtyyyy  چت زدییییی!!!!!؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

## بعضی فریادها انقدر بلنده که دیگه این جا یه ذرشم خالی نمی شه ..... 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سه شنبه 28 فرور - 9.30 pm ...

 


# یه آدم ... دلم فقط یه آدم می خواد همین ! زیاده؟! می شه فقط یه آدم نشون من بدین!؟ واسه خودم نمی خوام .. فقط می خوام ببینمش!
هه هه !! اسکل نشی بری بگردی!! من که پیدا نکردم !!! شاید چون خودم هم آدم نیستم ... یادم رفته آدم بودن یعنی چی ... نشونیو بلدش نیسم!!
چه می دونم ...


# قسم می خورم ... به همان خدایی که می پرستم و به همان سیاهی که مقدس شده و سفیدی که منفور !
سخنی بر لب نخواهم آورد مگر پس از عمل به آن و یا ایمان به آن !!
وگرنه من نیز چه فرقی با تفاله هایی دارم که سخن ها گفته زیبا و شنیدنی ... شعارها داده دور از ذهن اما دروغ ... چون به هیچ یک ایمان نداشته اند !! بدبختان مفلس ... برایشان دعایی بخوانید .. اگر اعتقادی نیست شفایی بطلبید !
+ چه فرقی کرد؟! هر دوش دعا بود !! +
خب پس قدمی خیر در راه بندگان خدا بردارید ! گناه دارن بابا!!! حال آدمو به هم می زنن!!


# یه تصمیم گنده گرفتم ! و از نظر تو احمقانه دوست من ...BigWig!! من عاشق حماقت بی اندازمم ! نمی خوام ترکش کنم ! زوره؟؟!
گور بابای خودم ... بذار بازم لهم کنن!! چه فرقی داره؟ برای من ...
خودت گفتی ... توی اون کلاس تو کمتر گریه کردی .. چون تا جایی که جا داشته واسه همه گذاشتی ! تو نزدنی ... اگه هم زدی کم زدی بد زدی!
من هیچ وقت نزدم ... نمی زنم!
همون احمقی که بودم می مونم ... ببینم این جناب خدا می خواد چه بلایی سر من بیاره! اصلا می بینه منو!؟


# اون آرشه روی رگ خونی شده رویای هر شبم ...
می دونی ...؟
دلم می خواست تو یه دنیای دیگه زندگی می کردم ...


# خنده دارترینش ...
بچه ها هنوزم باور نکردن !! فک می کنن دارم خالی می بندم ! می گن بهم نمی یاد!!!
نمی دونم اومدن یا نیومدنشو اینا از کجاشون در میارن ...
مهم نیست دیگه آخرشه ...


# تموم هفته از کله ی صبح تا شب بین مدرسه و کتابخونه در چرخشم !! حتی جمعه!!!
خوبه که تو کتابخونه هم باقالی می زنم! و هنوزم مصرم که من کنکور قبولم !!!!!
جالبه ... منی که از خونه فراریم حالا دلم می خواد فقط تو اتاقم باشم .. کسی هم کاری به کارم نداشته باشه ! اما خب اینم به محالات پیوسته!!
خنده داره ...


# به دلم یاد دادم دیگه چیز زیادی از من نخواد ...
آخه ندارم که بهش بدم !! اونم عادت می کنه ...
بیچاره ...

 


***** این یک آپ نبود ... کمی زر زر ... به عبارت روان تر " این یک "eDit" ساده بود "   پس من زیر قولم نزدم !! من "آپ" نکردم !!!! تا کنکورم "آپ" نمی کنم !!!!!! *****

 

________________________________________________________________

... wut I've doNe ...

 

... iN this fareweLL, there z no blo0d ... there z no aLibi
... cuz I've drawn reGret, from the truth oF a thouzand liez
so let mercy come ... n wash away ... wut I've done, I'll faCe myseLf ... 2 cross out wut I've Bcome ... Erase myseLf, n let go oF wut I've done   

Put 2 rest, wut u thought of me ... while I clean this slate wit the handz oF unCertainty 
so let merCy come ... n wash away ... wut I've done, I'll face myseLf ... 2 cross out wut I've Bcome ... Erase myseLf ... n let go oF wut I've done  

4wut I've done ..... I'll start again, n wutever thiNg may come ... 2day this endz ... I'm 4givin .... wut I've done
I'll face myself 2 cross out wut I've Bcome ... Erase myself... n let go of wut
I've done ... wut I've done ... 4giviN wut I've doNe 

 

# ***L**** P #

 

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

درد و دل های یک " دختره ی له " با یک "بلاگ له تر" از خودش !

...:.:.:.5 اردی - 9.30 - 10  pm .:.:.:...
__________________________________________________

حالم گرفتس ... بازم همین جا ...

 

* خیلی دیر بود ... خیلی ... !!
اگه چند ماه زودتر بهم گفته بودی این قدر گه نمی زدم که الان اگه بخوام بهشون فک کنم حالم به هم می خوره از خودم و خودم ...
نه نمی خوام فک کنم ! که اون چی فکر می کرده و من چی کار کردم !!!
نگفتم تقصیره کسیه .. نه تقصیره منم نیست ! اصلا لغت "مقصر" مفهومش کلا غلطه! چون وجود نداره .. اتفاقی بود که باید می افتاد !!

 

* آخرین حرفی که زدی و گفتم خوب بود ... یادم نمی ره ! راست گفتی !!
اما خب من قاطی لجنا نمی شم ! من ترسوام ... به ریسکش نمی ارزه ... اشتباه کنی و بعد ؟!
به کل تو این مورد اعتماد به نفسم پوچ شده !!

 

* بلاخره به یکی گفتم ... اون داستان هرگز تموم نمی شه ..چون آخرشو می دونم و دوسش ندارم ... همیشه تکرار می شه ... اما هرگز نزدیک آخرش نمی شم ..
هرگز نفهمیدم چه طوری.......
رفته بود شمال .. من فقط فهمیدم دیگه برنگشت ... به همین سادگی! همین ...
بزرگترین راز زندگیم بود ... جز خودم اینو دیگه هیچ کس نمی دونست ... و الان توام می دونی ...

هه ! می دونی چرا ازش داستان ساختم ؟!
بهت گفتم بچه گیام از تاریکی می ترسیدم ... کم کم این ساخته شد ! آخه تو همون بچه گی بهم آرامش می داد ... وقتی اون بود دیگه نمی ترسیدم! حتی فقط تو خیالم ...

 

* تازگیا دلم زیادی واسه خودم می سوزه ... زیادی از خودم بدم میاد ... زیادی حس می کنم بیگانم ... زیادی بی خیالم ... زیادی هیچی برام مهم نیست ... زیادی دارم شاد سرخود بازی در میارم و وقتی می رسم خونه زیادی تو خودمم !! دارم زیادی اعصاب خورد می کنم !

 

* امروز اگه ولم می کردی معلوم نبود تا کی جلوی فوارهه بشینم و به صداش گوش بدم !

 

* می شه بی دلیل خوشحال بود .. می شه به **می ترین زوایای مغزت یه ذره پشت کرد ...  می شه بی دلیل خندید ... و بازم می شه بی دلیل گریه کرد ! می شه بی دلیل حال خودتو بگیری ... کاری نداره! یه موزیک دپ بذاری بشینی گوشه ی اتاق چراغم خاموش کنی ... بعد به هر چی غم و غصه که داری و یا نداری واسه خودت می تراشی فک کنی ... حتی می تونی ته تهش خودتم بکشی!!
برعکسشم می تونی ! یه موزیک شاد بذاری .. یه بلوز نارنجی تنت کنی!! چراغای خونه رو کلا روشن کنی! به یه آدم خوشحال هم زنگ بزنی تا می تونی مزخرف بگی!! حالا شدم نبود فقط پایه چرت و پرت باشه!!

یه سوال ... همه اینارو گفتم ! پس کار نشد نداره!!!
پس چرا دومیه این قدر سخته؟! و اولیه این قدر آسون ...

 

* دیگه هر جا که می رم ... یا به هر کی می رسم حتما باید اینو حوالم کنن ! "" ستاره ی سهیل شدی!! ""
خب آخه کنکور دارم !! دارم خر می زنم کم پیدام (!!!!!!!) خاک تو سرررررررم !

 

* بچه این جا معجزه می کنه! (نوشتن یعنی) الان خالی تر شدم  ...

 


 


این: .miztY.
ساعت: 9 PM
تاريخ:
پنجشنبه 16 فروردین1386


 

صداي زوزه ي باد بين شاخه هاي درختا مي پيچيد ... شب سردي بود ، با وجود قرص کامل ماه توي آسمون صاف و سياه شب اون پايين ... توي جنگل ... بين اون درختاي کهنسال و تنومند تاريک تاريک بود ...!! شاخه هاي خشکيده ي درختاي بزرگ و تنومند توي هم طوري گره خورده بودن که انگار سقفي از شاخه هاي خشکيده روي جنگل رو پوشونده و راه ورود نور مهتاب به اون پايين رو سد کرده  ..
اما دخترک با سياهي سايه ها يکي شده بود ... پيراهن و شنل کهنه و سياهش از چند جا پاره بود ، مردمک زرد رنگ چشماش از پشت موهاي آشفته و سياهش مي درخشيد  ...
بين تمام سايه ها ... تو تمام اون تاريکي ، انگار راهشو خوب بلد بود ... محکم و مصمم جلو مي رفت !  تنهاي تنها .. فقط با عنکبوت سياهي که روي شونش نشسته بود ...
مي خواست به همون جايي برگرده که مدت ها بود ازش فرار مي کرد ، مي خواست اين بار وايسته و بجنگه ! با تمام اون ........................................ لعنتي ها!!

صداي زوزه ي باد ... يه حس غريب ! انگار داشت نزديک مي شد ... جلو و جلوتر ، تعداد درختاي تنومند کم و کمتر مي شد! بلاخره رسيد به يه محوطه ي باز و خالي از درخت ... مه غليظي مانع ديد دخترک شده بود ...!! آهسته جلوتر مي رفت ، که پاش محکم به يه سنگ سرد خورد ... خم شد تا بتونه بهتر سنگ رو ببينه ! هه! درست اومده بود ... يه سنگ قبر !! اونجا قبرستان خاطرات نفرين شده ش بود ....


صداها آروم آروم اوج مي گرفت ... انگار همه با هم داشتن حرف مي زدن ... پچ پچ مي کردن ... سر هم داد مي زدن ...
با دقت گوش داد ! صداها براش آشنا بود !! اون ها رو مي شناخت ... کم کم مي تونست تشخيص بده ، توي مه غليظ چند قدم جلوتر رفت ...

siLence
---------------------------

* " - ببين قشنگه؟!
_ اِ !! خريديش؟!
- آره! براي تو!
_ خيلي احمقي! من حالا يه چيزي گفتم که قشنگه ، چرا رفتي خريدي ديوونه!؟ 
- اين يعني که مي خواي دست منو رد کني ديگه!؟
_ نه مگه خلم؟! مرسي ديووونه!!
"

" - ببين آرزو ما داريم تقريبا براي هميشه از ايران مي ريم ... دلت تنگ نمي شه؟!
_ معلومه که نه!
- خيلي بدي!
_شوخي کردم بابا، معلومه تنگ مي شه خب!
- قول مي دي تا رفتم منو يادت نره!؟ 
 _ من هيچ کسو فراموش نمي کنم!  
- حالا ببينيم و تعريف کنيم ... " *

 

يه پوز خند تلخ ... > ديديم و تعريف هم کرديم ... من فراموش نکردم ... اما، پس تو کجايي؟ <


*****

* " - سلام ! تولدت مبارک ! ديدي من هيچ وقت تولدت يادم نمي ره !!  
_ سلام! مرسي که يادت نمي ره! لااقل مجبور مي شي سالي يه بار زنگ بزني که تولدم مبارک!  
- اِهه! باز اين که خوبه ! تو چي که يه تولدم تبريک نمي گي؟!  
_ واسه چي تبريک بگم؟! توام مجبور نيستي که همين سالي يه بار هم زنگ بزني که تولدم مبارک با کلي هم چاشنيش منت !  
- دست شما درد نکنه !  
_ خب آخه ما چه صنمي با هم داريم؟!  
- دوستيم!  
_ هه! دوست؟تو به چي مي گي دوست؟!  
-يعني چي؟! 
_ببين ببخشيد من پشت خط دارم بايد برم !  
- مي پيچوني؟  
_ نه! مي گم پشت خط دارم ... فعلا ...  
- باشه ... خدافظ ...
" *


> يه لبخند شوم ... آخرين تماس! هنوزم از کاري که کرده بود ناراحت نبود ...! <


*****

* " - ببين من ثمينه نيستم که هر چي از دهنت در بياد بهم بگي منم هيچي نگما! مي تونيم همين جا کاتش کنيم!! " *


> shit ! چرا کوتاه اومدم؟! هنوز تو گلوم گير کرده!! هر چند الان ديگه کلا تموم شده ... <


*****

* " - آرزو تو تنها دوست خوب مني ... بيا قول بديم که تا تهش بمونيم !!  
_ من که هستم!مگه قراره نمونيم!؟ " *


> هه ... من هنوزم هستم ... اما تو کجايي؟ ... چه قدر گربه صفت آخه؟ ... <


*****

* " - آخه اين معاونه منه ! 4 ساله مي شناسمش!! فک کردي الکيه؟!  
_ آره خب! الکيه!!  
- ببين اين نمي فهمه!!
" *


ديگه تقريبا داشت مي خنديد ...
> حالا کي نمي فهمه؟ بازم من؟! <


*****

* " _ چي شده!؟ عکس آوا کو!!؟  
- هيچي ... تموم شد ...!  
_ يعني چي که تموم شد!؟ به همين راحتي!؟  
- تو دانشگاشون از يکي ديگه خوشش اومد مي خواست با اون باشه! خب من چي بگم ..؟ به زور که نمي شد نگهش داشت ...!  
_ shit! چه نامرد!!  
- آره بابا چي فک کردي؟ همه همينن ... ولش کن اصلا!! "

" - اين دختره کي بود اومد بالا؟!  
_ دوستمه بابا! تو نديديش!!  
- اِ ؟ خب اشکال نداره ، شمارمو بده بهش با هم آشنا مي شيم!! 
_ خيلي پر رويي! همين ديروز .......  
- من کجام رو داره؟!  
_ برو بابا ! تو چه قدر عوض شدي...!  
- همه عوض مي شن!  
_آخه تو عوضي شدي!
" *


لبخند تلخ تلخ تلخ ... > جز تمسخر چي کار مي شه کرد ... ؟ دلم که به اندازه ي کافي سوخته! <


*****

* " - پاشو بريم بيرون پيش مامانت و دايئت!  
_باشه ! واستا پس من يه چيزي بپوشم زشته با تاپ بيام!  
- خب داييته!!!  
- باشه ... زشته مي گم! من روم نمي شه!!
"

" _کجا مي ري؟  
- پيش بهرام! توام مياي؟!  
_همين شکلي؟!  
- آره خب ... مگه چشه!؟  
_ هيچي ... فقط يه کم انگار زيادي پارچه کم اوردن واسه لباست!!  
- برو بابا ديوونه! کي ياد مي گيري!؟ اين جوري خوبه ديگه! پاشو توام بيا!  
_نه من کار دارم تو خودت برو ! خوش بگذره!! " *


> ياد يه سري چيزا که ميفتي مغزت سوت مي کشه!! آخه چه قدر تغيير ؟؟؟ <


*****

* " - آرزو ديروز داشتم فکر مي کردم ، ديدم تو واقعا دوست من نيستي!  
_ چه جالب!!! چرا؟؟؟   
- نيستي ديگه! شد يه بار زنگ بزني خونمون حالمو بپرسي؟ فقط يا sms مي زني که همينم تازگيا نمي زني ديگه! يا 30 ثانيه زنگ مي زني که فلان چيز يادم نره!!!
_خب عزيزم!! ما که يه روز در ميون نصف بيشتر روز رو با هميم!! مگه بيماريم 3 ساعت هم تلفني حرف بزنيم!؟
" *


> هه .. اا راس مي گه ... اينم بهونم بود! دارم عوضي مي شم!؟ نه ... اما ديگه تحمل اين يکي رو ندارم! <


---------------------------


بسه!!!
گوشاشو محکم گرفت ، ديگه نمي خواست بشنوه! با سرعت برگشت به سمت درختاي کهنسال و جنگل پير ... اما ...! انگار درختاي زياد ديگه اي به سرعت اون جا رشد کرده بودن ... طوري که تنه ي درختا شبيه ميله هاي زندان اونو تو اون قبرستون حبس کرده بود ...

صداي همهمه داشت کرش مي کرد ! و يه صداي ديگه ... تکرار ... تکرار ملوديه تنهايي ... تا مرگ ...
با وحشت به درختايي که اونو حبس کرده بودن نگاه کرد ... نمي خواستن بذارن اون رد شه؟!   ديگه تحمل نداشت ... داشت کر مي شد!! 
با تمام قدرتش فرياد زد و ناخن هاشو توي اولين درخت نزديکش فرو برد و تا پايين محکم کشيد! صداي فريادش توي صداي جيغ گوش خراشي شبيه جيغ پيک مرگ گم شد ...
ناخن هاشو از تنه ي درخت بيرون اورد ... جاي رد ناخن ها آرو آرو قرمز و قرمز تر مي شد ... از تنه ي درخت خون مي چکيد ... و از چشماي دخترک ... صورتش خيس شده بود ... از خون!! 
صداي همهمه کمتر شد ...
با چشماي زرد از نفرتش و قرمز از اشکش به بقيه ي درختايي که راهشو سد کرده بودن نگاه کرد ... عوضيا!!  پس بچشيد .. طعم خون رو!
دوباره ناخن هاشو فرو برد تو تنه ي درخت بعدي و تا پايين کشيد ...
جيغ گوش خراش پيک مرگ ... خون و خون و خون ...و درخت بعدي و بعدي و بعدي ... بازم صداي گوش خراش جيغ پيک مرگ ... خون ... ملوديه تنهايي هنوزم تکرار مي شد ...
نفس هاش به شماره افتاده بود ، ديگه قدرت نداشت ... ايستاد!
درختاي آغشته به خون ... و زمين قرمز زير پاش ... ديگه صداي همهمه نميومد ... اما ملوديه تنهايي هنوزم تکرار مي شد ... تا مرگ ...
به درختاي آغشته به خون نگاه کرد ... اين بار با ناراحتي ... آروم توي دلش گفت " خداي من !! من چي کار کردم ؟؟! "......

sCreaM

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


* ...........................................................................................

 

 


این: .miztY.
ساعت: 6 PM
تاريخ:
پنجشنبه 9 فروردین1386


کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.ir & www.dom4in.com