تبليغاتX
H . E . R

H . E . R

من تنها در یک نقطه خلاصه می شوم .

 

..


نیست می شوم
هیچ می شوم
می روم تا ابدیت
تا بی نهایت
تنها به دور خود می چرخم
اما هیچ نمیابم
پس هیچم ... هیچ
هرگز نیافتم
بزرگترین موهبت را ..
از پوچی درونم
به رویا فرار می کنم
در خیالاتم آن را دارم ... همان بزرگترین موهبت را
و من آنجا خوشبختم
اما ...
چشم می گشایم
حقیقت همانند تازیانه ای بی رحمانه به صورتم سیلی می زند
به رخم می کشد
نداشته ام را
و من ...
هیچ می شوم
می روم تا ابدیت
تا بی نهایت


جایی شنیدم
نداشته های زندگی شوق حرکت می دهد
شوق پویایی برای رسیدن به هر آنچه نداری
اما من ...؟
نداشته ام دست یافتنی نیست
لاقل در این گرداب
نیست...
پس نیستم ...
به راستی من کیستم ...؟
حتی خود می دانم .. داشتنش لیاقت می خواهد
که من ندارم ...

,


سرد سردم ..
پوچ پوچ ..
بیشتر از همیشه
حتی اکنون که در تظاهر کردن بیشتر از هر زمانی خبره ام
از درون گیج گیجم ..
کجای کارم من؟!
برای فرار از این گرداب
از همه فرار کردم ..

ای کاش می توانستم ...
از خودم هم فرار کنم ....
ای کاش ....

 


______________________________________________


* بعضی چیزا هست که به نزدیک ترین کستم نمی تونی بگی ... از دورن روحتو می خوره .. ذره ذره ... و تو فقط باید ساکت بمونی و دم نزنی ... و به لبخند زدن ادامه بدی ...
هیچ کس نمی تونه درکت کنه ... چون هیچ کس نمی تونه جای تو باشه ...

 


این: .miztY.
ساعت: 10 PM
تاريخ:
یکشنبه 31 تیر1386


 

همان خادم وفادار مرگ

همان که شب و روز به مرگ می اندیشید و بس        

همان که عاشقانه از خون خود می خواند

همان که از سر ناتوانی و تحمل ناپذیری فرو خوردن خشم خود
انتقام لجن هایی که خود را انسان می نامیدند را از خون خود می گرفت

همان که با عشق به تیغ تیزی که پوستش را می شکافت می خندید

همان ضعیف ترین موجود ... که تحمل مقابله با دیگران هم نداشت ...

همان که از سایه ی خود می ترسید
و شجاعانه با غرور می گفت که از هیچ چیز نمی ترسد!

همان دروغ گوی پست فطرت ...

همان که نجنگیده ، از خستگی می نالید ..

همان که با دیدن رنج هایی به مراتب عظیم تر از رنج خود
باز هم بی مهابا از رنج و درد التیام نیافتنی خود می خواند!

همان خود خواهی که از دست و دلبازی شعار می داد

همان که شرط زندگی را تنها در رنج کشیدن و بدبختی محض می پنداشت

همان که حتی اگر ذره ای شادی با پای خود به سویش می شتافت
با تمام توان فرار می کرد!!

همان ابلهی که خود را عالم می پنداشت

همان که برای خوب ماندن سعی داشت حتی به گرگ های بیابان هم محبت کند

همان که هیچ نمی فهمید و گمان می کرد می فهمد ... می فهمد ...

Die


______________________________________________

+ خود اتهامی محض (محظ!!) +
+ شاید هم خود درگیری؟ +
+ و شاید یه اعتراف > اعتراض < کوبنده از یک شخصیت مزخرف به اسم من! +
+ و اما شاید هم فقط نوشتم تا فراموش نکنم دیگر نباشم لاقل اینقد مزخرف +

 ______________________________________________

 

+++ من آدم مزخرفیم .. من حتی از تمام نامردانی که تا به حال دیدم نامردترم! +++

** احساس می کردم و می کنم که همه از من بیزارند! همیشه ... حتی خدا ... **

 

 


این: .miztY.
ساعت: 9 PM
تاريخ:
شنبه 30 تیر1386




با بی خیالی تو صندلی راحتی ش لمیده بود و از پنجره ی غبار گرفتش به بیرون خیره نگاه می کرد ... درست نمی دونست چه قدر از نیمه شب گذشته ، صدای جیغ گربه ها ی ولگرد که انگار بدجوری دعواشون شده بود تنها صدایی بود که جز تیک تاک مداوم ساعت قدیمی اتاقش سکوت دلخواهشو به هم می زد  ...
مطمئن بود که بلاخره یه خبری می شه .. دیگه باید پیداش می شد ! خیلی وقت بود که از رفتنش می گذشت اما اون با بی خیالی همون جای گرم و نرمش لمیده بود و مطمئن بود که بر می گرده! مطمئن بود ...
...
صدای دعوای گربه ها قطع شده بود .. تنها صدایی که سکوت دلخواهشو می شکست فقط صدا تیک تاک ساعتی بود که گذر زمان رو نشون می داد ... اما اون مدت ها بود نگاهی به ساعت شماته دار قدیمی ش نکرده بود ... نمی خواست حتی دقیقه ها رو بشمره، مطمئن بود که هر جا رفته باشه بلاخره پیداش می شه ...
با بی خیالی به بیرون پنجره خیره نگاه می کرد ...
...
شعاع های نور به هر زحمتی بود راه خودشونو به اتاق خاک گرفتش باز می کردن ... آسمون سیاه حالا کبود رنگ شده بود ... حساب صبح هایی که روی همون صندلی راحتی ش دیده بود از دستش در رفته بود ... اما هنوزم مطمئن بود ! بر می گشت ...
...
صدای تکاپوی مردم توی کوچه همیشه آزارش می داد .. برای همین بود شب ها راحت تر منتظر می موند ... دوست داشت صبح ها بخوابه تا صداها رو تو همین دنیا رها کنه و به خیالاتش بر گرده!
برای چی مردم این قدر انرژی داشتند ... برای چی صبح تا شب می دویدن؟ اونا کسی رو نداشتن تا منتظر بمونن برای بازگشتش ...؟؟ دلش می خواست از خونه بره بیرون و همین سوالو ازشون بپرسه .. اما نه!! اون باید منتظر می موند ... ممکن بود اون برگرده و پشت در بمونه!!
...
نمی دونست چه موقع از روزه ...
عده ای به زحمت اعلامیه ی بزرگی رو دم در خونش نصب می کردن!
ای ابلها! باید می رفت و بهشون می گفت که این کارو نکنن!! اون وقت ممکن بود اون برگرده و این اعلامیه ناراحتش کنه!!
بلند شد ..
نمی دونست چند روزه غذا نخورده ... سبک سبک شده بود ... به سمت در رفت تا به مردم بگه این کارو نکنن ...


-------------------------------

 

فکر می کنی اعلامیه فوت خودش بود یا فوت کسی که منتظر بود برگرده!؟
خب هیچ کدوم نبود!!
اصلا اونی که منتظرش بود بر می گرده؟
اصلا کسی بود که منتظرش باشه یا بی چاره از تنهایی توهم زده بود؟


راستش خودمم نمی دونم ... البته اون یچاره اگه من بودم پس توهم زده بوده! اعلامیه هم نفهمیدم چی بود! والا خودمم نفهمیدم چی نوشتم !
ببخشید خواننده ی محترم من از قصد شمارو سر کار نذاشتم!
باقی شو هر چی حال کردی تصور کن!!!
اعصابم بد جوری چت زده ... فک کردم بعد عمری یه چی بنویسم ... این شد
بازم شرمنده!


_____________________________________________


* از تصمیم ابلهانم صرف نظر کردم!
که :" تا وقتی قالبشو عوض نکردم آپ نمی کنم!!!!"   من گه می خورم با این اگزجره هام!!

* قالبش درسته البته! فقط 3 تا مشکل داره که هر کاری می کنم حالیم نمی شه اینا چیه! تصمیم گرفتم از یکی طلب کمک کنم!

* راستش حالم داشت به هم می خورد ...
نمی دونم ...
الان احساس می کنم امشب دو نفر هستن که حالشون از من به هم می خوره!!
البته اگه بخوام خیلی خوش بین باشم که اصلا مهم بوده ...

* من این جا رو تر و تر آپ می کنم ... بی بهونه!

* تا وقتی خوده قالب تصمیم به درست شدن نگیره کاریش ندارم ... فقط یه کوچولو تغییرات ...

* اون تا اطلاع ثانوی هم اگه جدی نگرفته بودین جدا" ممنونم ازتون (خواننده ی گرامی!!!! که حالا هر کی می خوای باش!)

 

..


این: .miztY.
ساعت: 0 AM
تاريخ:
چهارشنبه 27 تیر1386


.

 

هی!!
این جا قراره " تِر و تِر" آپ شه!
من زیر این حرف نمی زنم!!
حتی شده مزخرف بنویسم

دارم به معنای واقعی "جون می کَنم" تا یه قالب دیگه خودم بسازم!
اما اعم از مشکلات شخصی و فردی و اجتماعی و ..... از در و دیوار بر سر بنده فرود "می باره" !!!
آخه اصرار هم دارم "خودم" بسازم!!
و اصرار هم دارم که من می تونم حتی اگه درست این کدهارو بلد نیسم!!!!
و هنوزم اصرار می کنم که من یاد می گیرم خب!!!
در کل ...
می خوام وقتی قالبش عوض شد ترور کنم

 

* قالبه خیلی سادسا!! نخندین بهم وقتی گذاشتمش .. خب اولین بارمه!!!! گناه دارم .. یادتون باشه حتما الکی هم شده تشویقم کنین!!!! :o:o!! *

!!!

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


می بینی؟
همین بالا رو می گم
حکایت منم همینه
همیشه هم همین بوده
جز یه مورد که تا کنون استثنا مونده !!!!!

 

همه ی کنکاش ها ته تهش همین هست و بس!
تموم می شه
به همین سادگی
و تو عادت می کنی
زودتر از اونی که فکرشو بکنی !!
به "مرگ" خودم و خودت !!!
همین کنکور!!
یا حتی همین "مرگ من"
ساده تر از ساده

 

هیچ کلامی ندارم که بگم
پس همین جا به هر شخصیت محترمی که وقت با ارزششو داره دستی دستی می ریزه تو جوب اعلام می کنم " این یک پست جدید نیست! + eDit هم که نیست! + نمی دونم این چی هست؟ "
چه جمله بندیه مزخفی!
آخه به تازگی ادبیات خوندم ..


حقیقتش حوصلم سر رفته!
نه ابدا سر نرفته
خالی بستم !
دارم مزخرف می گم؟


به زودی با چنان سرعتی تِر و تِر up می کنم که حال همه رو به هم بزنم!
قبلش شدیدا" دارم تلاش می کنم خودم یه قالب بسازم
اما خب ... نمی دونم کجا خراب کردم که دیگه درست نمی شه!!
کلا ر.ی.د.م تو کل زحمات احمقانم
بد هم نشده بود !!
فقط یادم نیست کجاشو خراب کردم که همه چیز x 2 بار نمایش داده می شه!
و هر چه تلاش کردم خراب تر شد
آخر هم بی خیال شدم
خب .. یه قالب از یه جا کش میرم دس کاریش می کنم!
اصا چرا اینارو این جا می گم!!؟
چه می دونم ..


خفه شو دیگه بچه!
با خودم بودم
فک کنم باز چت زدم
عوضش می کنم ..
miztY تو می تونی !!!!!

 

فک کنم دارم عقلمو از دست می دم !
هه .. نه بابا! چه مزخرفی گفتم این تهش
مگه از اول داشتم که از دست بدم!!؟

 

هی راستی !!!
4 ماه قراره یه چیزیو بنویسم که بزارم این جا!
اما خب .. هه!!
به شخصه عاشقشم!!
ایده ی کلی از biGwiG
با کمی هم دخل و تصرف از miztY
اولین پست بعد از تحولاتیه این جا


میگم همه اینارو پ.ن حساب کنین بهتره نه؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یک اعتراف اجباری! :::

"" من هنوزم همونیم که بودم!!
هنوزم همونیم که آهنگ ستاره ی افشین رو دوست داش!!!!
باور نمی کنی؟!
اما من دیروز باور کردم!  ""

همینه که هَ ! خب مگه چیه!؟
در باب موزیک به باقالی ترین نحو ممکن پیش می رویم!
هر چی عشقه متعالی بکشه گوش می کنیم!!!

 


این: .miztY.
ساعت: 0 AM
تاريخ:
شنبه 9 تیر1386


کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.ir & www.dom4in.com