کسی در نیمه های شب
بالا آورده تمام دردهایش را
بوی درد پیچیده
در تمام کوچه پس کوچه های تاریک شب
کسی از آنسوی تاریکی فریاد می زند .
اشک های کسی از آسمان می بارد .
کسی زیر باران تنها مانده . . .
از اول تنها بوده
و تنهایی می خواند :
. که تا ابد می خواهد تنها بماند .
و می خندد
و می خندد
و می خندد . . .
بلاخره صبح شده . . . !
. (؟!) .
.
این:
.miztY.
ساعت: 0 AM
تاريخ: جمعه 27 مهر1386
امشب انگار
جیرجیرک همسایه بد جوری دلش گرفته
بد جور هم از صداش متشکره (!)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* داخل قفس پست قبل یک عدد کلاغ بود !! رفتش! دلم براش تنگ شده !! (!) . جدی می گما! .
* یکی این جیرجیرکه رو خفه کنه!
* دوسم می خواس دیشب بعده عمری آپ کنه! انگار قسمت نبود!! (!)
* امروز تولد بابام بود!! بابایی که اگه نبود من خیلی وقت پیش دق مرگ شده بودم!!! قدرشو می دونم . . . خیلی ! .
.
این:
.miztY.
ساعت: 0 AM
تاريخ: پنجشنبه 26 مهر1386
نشسته ام بر همان صندلی
قفس خالی اش در برابرم
نگاهم مدت هاست بر آن قفس خالی قفل شده
زمین زیر پایم نم دارد
نمی دانم
این قطرات از چشمان من بود
یا از میله های قفس خالی . . . ؟ .

زمانی که رفت
چشمان آسمان خیس بود . . .
اما چشمان من خشک تر از همیشه
در عوض
گوشه ی لبم را . تلخندی . از هم گشود . . .
.
* Photo By soHrab.Mk *
این:
.miztY.
ساعت: 11 PM
تاريخ: دوشنبه 23 مهر1386
امشب
گوشه ی اتاقم یه چیز جالب دیدم
یه نوشته
گوشه ی دیوار
مال زمان های دور دور . . .
نوشته بودم :
" قول می دم ... عادت نکنم . . ."
هه . . .
اما من که عادت کردم . . . !
. آدم بد قولی هستم . تازه فهمیدم ! . .
این:
.miztY.
ساعت: 10 PM
تاريخ: دوشنبه 23 مهر1386
دلم .
یه هیچیه گنده می خواد . . . از همه بزرگترشو .
کادو تولد برام می گیریش . ؟

خرابه . . . حالم . . .
کاش می شد بالا بیارم
تو چاه چشمام . . !
حیف . . .
الان فقط چشمام دارن بالا میارن . !
.
این:
.miztY.
ساعت: 1 AM
تاريخ: یکشنبه 22 مهر1386
عادت کرده ام
به از دیگران نبودن
خود را با دیگران حساب نکردن
نه این که گمان کنم از دیگران .آدم. ترم
من هرگز خودم را حتی .آدم. حساب نکرده ام
و مشکل این جاست . . .
فقط چون . از خودم متنفرم . ؟ .
این برام وحشتناک ه شده . یه کابوس سرد .
.
این:
.miztY.
ساعت: 0 AM
تاريخ: یکشنبه 22 مهر1386
. بد جور
خوردم
بیخودی .
. هنوزم ازت متنفرم .MiztY. هنوزم . . . زیاد . .
این:
.miztY.
ساعت: 0 AM
تاريخ: یکشنبه 22 مهر1386
دخترک خوشاله ! .
این اتفاق یه رخداد عجیبه ! ! !
" دخترک خوشحاله . ؟ اونم الان ؟ امشب ؟ . همون دخترک !؟ . "
بله بله ! همونه . خودشه !
سالای پیش فرق داشت . . .
دخترک حالا چشاشو باز کرده ! .
دخترک حالا می فهمه . . . چیزایی رو که سال پیش نمی فهمید .
دخترک یک سال بزرگتر شده ! ! ! .

__________________
*
وارد 19 سال تنهایی می شم ! .
این بار از چیزی نمی نالم . این بار به خودم می بالم ! . .
درست یک سال پیش دلم می خواست تو این روز .شوم. تنهای تنها باشم !
اما این بار نمی گم . این روز شوم . ! !
تولدمه ! .
*
نکته ی جالب: غریبه ترین افراد هم در این .شب مقدس. ( !! ) SmS تبریک زدن و مایه ی آتش زدن به دامن قصد من بر مبنای شادیه (حتی شده بی خودی) تولد شدن!!! همین جا صمیمانه همه شان را دوس دارم ! (!)
من فرد بی جنبه ای هستم ! اینو همه می دونن . (!)
+ HaPpy E.i.D. 2 +
| . |
این:
.miztY.
ساعت: 0 AM
تاريخ: شنبه 21 مهر1386
. دخترک
حتی بر زمین نمناک اتاقک هم
به دنبال ستاره های آسمان می گشت .

______________
* .دیره. ممنون از رفیق شفیق که بلاخره بهم دادی ! .
* به طرز چندش ناکی دچار تلطیف روحی شدم . . .
* از .لیمو بانو. شدیدا" عذر می خوام که بازم پی نوشتام برای چشماش کور کنندس ! . آخه من این رنگو فک کردم از قرمز بهتره ! . قرمز بیشتر رو مخ بود !! منو کور نمی کنه آخه !! :-?? ! خب می خوای پی نوشتارو نخون (؟) چیز خاصی نداره . ! .
* پ.ن : برای 3 خط پست 6 متر پی نوشت (!) چطوره ؟! .
| . |
این:
.miztY.
ساعت: 11 PM
تاريخ: سه شنبه 17 مهر1386
کدامین ممنوع ترین . .
سرخ ترین . .
سیب . . . بود . ؟ .
که اولین "زن" به دست اولین "مرد" داد
و آن "مرد" فریب خورد . . . ! .
تقصیر از کدام بود ؟
آن "زن" که . فریب داد .
یا آن "مرد" که . فریب خورد .
هنوز هم تکرار می شود . . .
. زن ها فریب می دهند .
. و مردان همچنان فریب می خورند ! .

____________
* قبل و بعد از عمل هم به خودشون مربوطه ! .
تقریبا" . . .
* شاید یکی از مشکلای همیشگیمه "من هیچ وقت .فریب دادن. رو یاد نگرفتم ! " . خیلی بده ها !
* با . فرت فرت . آپ کردن چطورین !؟ . دیدی که شد ! .
| . |
این:
.miztY.
ساعت: 10 PM
تاريخ: دوشنبه 16 مهر1386