بنگ بنگ ...
- تو الان مُردی !
؟

+
+
+
پی نوشت :
سالِ
نو
مبارک
.
یه سال طلاییِ پر از شمع و گل و پروانه و دو نقطه X
برای همتون ...
.
ساعت: 11 PM
تاريخ: سه شنبه 28 اسفند1386
من تنها در یک نقطه خلاصه می شوم .

باورم نکنید من متقلب ترینم . پست ترین نژاد آدمی که نمی خواهد پست باشد .. من می گویم اما .. باور نکنید . حال من همیشه خوب است .
ا مـکـانـات
صفحه ي اول
پست الکترونيک
نـويـسـنـده
آ ر شـيـو
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
لـيـنـکهـا
BiGwiG "DarkMemorY"
" SoHrab "
.. Mania ..
.:.: MaNia :.:.
..::. Shout .::..
sheghi
.:.: UnHollyGodess :.:.
. لیمو بانو .
. NighMariSh .
TeeTee "sLeeper"
TaNhaY!i
.Life wit horror. shiva.
...GothiC.GurL...
... 24 ...
*آمار وبلاگ *
تعداد بازديدها:
RSS
* طراح قالب*
بنگ بنگ ...
- تو الان مُردی !
؟

+
+
+
پی نوشت :
سالِ
نو
مبارک
.
یه سال طلاییِ پر از شمع و گل و پروانه و دو نقطه X
برای همتون ...
.
. . . به کجا می روی؟ . . پ.ن: چند بار باید تکرار شه تا بفهمم
سرم را که برمی گردانم صدای پچ پچ های تند و تیزت را می شنوم، شالم را محکم می اندازم و قدم هایم را بر می دارم .. یکی پس از دیگری و من از تو دور و دورتر شده ام . و تو تند تر پچ پچ می کنی !. و هنوز هم فکر می کنی من هیچ کدام را نمی شنوم .
.
.
.
.
زیر پل عابر، بین دو لاین مخالف سعی می کنم تعداد نورهایی که به سمتم می آیند و آن هایی که می روند را بر هم منطبق کنم تا بفهمم کدام ها بیش تر بوده و من نفهمیدم ! .
.
.
.
وقتی راه به جایی نداری ،
چیزی که الان تو دستمه و ارزشی برام نداره
چیزی که ممکنه حتی خودم پرتش کنم یه گوشه
چیزیه که وقتی رفت می فهمم ارزش داشت
چیزیه که ممکنه دیگه هرگز مثه قبل به دست نیارم
چیزیه که ممکنه همیشه مجبورم حسرتشو با خودم همه جا ببرم
خودم . . . ...
.
جالب ترین نکته در زیر همان نیمکتی که در شرقی ترین نقطه ی پارک جنگلی یک گوشه بلا استفاده افتاده بود و این اواخر من همیشه فقط از کنارش بی توجه رد شده بودم چنان پنهان شده بود که فکر نمی کردم هرگز .. هرگز کسی جز من بتواند چنان که من کشفش کردم آن را کشف کند !!
اما خب هرگز هیچ چیز آن طور که من فکر می کنم نمی شود و این هم یکی دیگر از آن هیچ چیز های پر رنگ زندگی من شد وقتی خطوطی پر رنگ تر از خطوط کودکی هایم دیدم که کنار خطوطم نوشته بود
" دیدی پیدات کردم! "
هنوز هم نفهمیدم خودم بودم که خودم را بعد از 10 سال پیدا کردم یا همبازی کودکی هایم که 10 سال پیش به رحمت خدا به زیر خروارها خاک رفت و من ماندم و مورچه های آدم خوار کنار خاک های قبرش که هنوز هم تازه بود و صدای من بود که هنوز هم می پرسم
" تا چند بشمارم تا قایم بشی؟ "
و صدای او بود که
" من چشم می ذارم تو برو قایم شو! "
و او بود که مرا هرگز زیر شرقی ترین نیمکت پارک جنگلی سوت و کور نزدیکی های خانه یمان پیدا نکرد . . . ... .
و من بر دیواره ی زیرین شرقی ترین نیمکت برایش نوشتم
" تو باختی! پیدام نکردی ، اما همان جا که رفتی بمان . روزی می آیم ، پیدایت می کنم . "