هم اکنون
در این دوره از زندگی
من هر چه که دارم از صدقه ی سر هر چه آدم عوضی که زمانی دوست خود می پنداشتم دارم!
اگر آن ها را نداشتم "عمرا" می توانستم که
هم اکنون
در این دوره از زندگی
به همین سادگی
روز کاغذ خط بکشم
که این مرز من
این هدف من
"حالا برو جلو! "
آسوده و کمی هم بی خیال آن ها که "عمرا" ذره ای برایت ارزش قائل باشند !!!
* فوق العادست. محشره ...
* مرسی از هر کسی که هنوزم این وبلاگ تار عنکبوت بسته رو یادش بود .خیلی خیلی زیاد!
این:
.miztY.
ساعت: 11 PM
تاريخ: دوشنبه 21 مرداد1387
بد بود بد شبي ديشب ..
به ** مي روم اما آرام آرام
كي گفته ....؟ نه كسي چيزي نگفته .... من مي گم !
.
خيلي احمقانس مي دونم،اصلا به من نمياد مي دونم،خيلي هم ضايعس مي دونم،كلا بده جيزه اَخه!!
اما با همه ي اينا من اين چند خط رو خيلي دوست دارم
دل كنده بودم، از هم زبونيت
پنهان نكردي، از من نشونيت
من پا كشيدم، از عهد بسته ام
تو پا فشردي، بر مهربونيت
حالا هم نوبت تو بود يهو ول كني بري بعده تمام اين صحبتا !! عاليه ! كارت درسته!! تو فوق العاده اي هميشه هم قبولت داشتم ! خيلي منطقي بود از اولم بايد ول مي كردي خب! كاملا حق با تو ست كي مي خواد چيزي بگه؟!
.
.
.
پ.ن
" شايد من آدم نيستم .....؟"
این:
.miztY.
ساعت: 10 AM
تاريخ: چهارشنبه 16 مرداد1387
به قولی
شیشه ی شکسته هیچ وقت مثل روز اولش نمی شه
هه دیدی هیچی مثل اول نشد و دیگه هم نمیشه
من تا کی باید چوب اشتباهای احمقانمو بخورم
من تا کی می خوام احمق بمونم
ببین این کف دست من
بیا بگیر این کمربندو
بزن
بزن
همیشه از کف دستم می ترسیدم!
این:
.miztY.
ساعت: 0 AM
تاريخ: چهارشنبه 16 مرداد1387
ديشب كه بعد از مدت ها لب پنجره ي اتاقم نشسته بودم و سعي مي كردم تعداد ستاره هاي آسمون رو بيش تر از 10 تا جا بزنم ......! بگذريم ...
ديشب كه بعد از مدت ها لب پنجره ي اتاقم نشسته بودم و سعي مي كردم تخمين بزنم هر نيم ساعت به نيم ساعت چند تا ماشين از زير پام رد مي شه مي دونستم كه چرا ......! بگذريم ...
ديشب كه بعد از مدت ها لب پنجره ي اتاقم نشسته بودم و سعي مي كردم نزديك ترين شاخه ي درخت رو به روم رو بگيرم بلكه فرجي شه و ديگه فكر نكنم به اين كه مي دونم چرا .....! بگذريم ...
ديشب كه بعد از مدت ها لب پنجره ي اتاقم نشسته بودم و سعي مي كردم از تو نور كم پنجره ي اتاق ساختمون رو به روي اتاقم دكوراسيون توي اتاق رو حدس بزنم فكر مي كردم ديگه به اين فكر نمي كنم كه مي دونم چرا ......!! بگذريم ...
ديشب كه بعد از مدت ها لب پنجره ي اتاقم نشسته بودم و سعي مي كردم به تير چراغ برقي كه هميشه جلوي پنجره ي اتاقم بوده و من هيچ وقت به اين فكر نمي كردم كه چرا شبا اتاقم تاريك تاريك نيست فكر كنم ، مطمئن بودم كه حواسم پرت شده و ديگه به اين فكر نمي كنم كه كاملا مي دونم چرا هميشه و هميشه فقط ...........!!! بگذريم ....
ديشب كه بعد از مدت ها لب پنجره ي اتاقم نشسته بودم و سعي م نتيجه داده بود و حواسم به دعواي گربه ها ي ول گرد سر يه تيكه آشغال كاملا پرت شده بود.. نمي دونم چرا باز يادم ميومد كه هميشه مي دونستم چرا .......... !! اصلا ولش كن! بگذريم ...
ديشب كه .....................................! نه هيچي اصلا! بگذريم ...
این:
.miztY.
ساعت: 10 AM
تاريخ: سه شنبه 15 مرداد1387
همان طور كه همه در مغزم فرياد مي زنند
من با تمام قوا نفي ش مي كنم
ديوانه ي بي خطري به اسم من
هرگز اجازه ي تكرار بزرگ ترين خطاهايش را به خود نمي دهد
هرگز ...
هرگز...
.
.
.
پ.ن
"خودمم باورم نمی شه برگشتم که بازم شرو ور بنویسم !!!"
" این بار واسه خودم می نویسم. فک نکن مبعد از چند ماه کسی به این جا سر بزنه. منم از کسی نمی خوام بیاد. هیچی نمی خوام ... "
این:
.miztY.
ساعت: 10 PM
تاريخ: دوشنبه 14 مرداد1387