تبليغاتX
H . E . R

H . E . R

من تنها در یک نقطه خلاصه می شوم .

از زماني كه صداي خورد شدنش را شنيدم

تا به حال

حتي ذره اي فكرم را مشغول نمي كرد

نا خواسته چنان دور شده كه باز گشتش غير عملي ست

انگار ...

.

چنان پنجه هاي سردي در گلويم سفت و سفت تر مي شد

چنان خستگي به تنم مي ماسيد

چنان سرد سرد بود تنم

چنان بود كه هرگز فكرش را هم نمي كردم

كه هيچ كس نمي فهمد

.

چنان آزاد و رهايم

چنان سبك شده

چنان بي حس بي حسم

كه نمي فهمم درست يا غلط بودنش را

فقط همين قدر مي دانم كه "بسه"

همين قدر حس مي كنم كه "نمي خواهم"

.

انگار بيشتر سنگ ها وا كنده شده

فقط خورده ريز ها جا مانده

كه به آنها هم مي رسم

راضيم ..

.

انگار داشتن سياست در زندگي

لازمه ي همه چيز شده

سياستي كه من نه دارم نه عرضه ي داشتنش را

اما انگار بايد تمرين كرد

حتي همين سياست را ...

.

 


این: .miztY.
ساعت: 3 AM
تاريخ:
شنبه 30 شهریور1387


...

 

نگاه کن به این قطره های سرخ رنگ

که از ترک های فرسوده ی دیواره ی بی انتهای مغز من بیرون می زند

هه ...

خدا هم گاهی بی رحمانه انسان ها را محک می زند ...

.

.

.

چطور شد ...

چرا تو همین یه ماه ... این همه از انسان های خوب خودت رو به نامردی از ما گرفتی ؟

حق هیچ کدومشون نبود ..

هنوز زود بود ... برای همشون زود بود

اون پیرمرد درسته که پیر بود.. اما حالا دخترش چی ؟

تنهایی چی کار می تونه بکنه ..؟

خدا می شه بپرسم اون جوونی که این همه راه داشت تا بره

چرا باید تو اون هواپیمایی می شت که ...

چرا همه ی دوستاشو تنها گذاشتی؟

مگه سارا چقدر از ازدواجش گذشته بود که همسرش رو ازش گرفتی؟!!

مگه نیوشا چقدر عمر کرده بود که وقتی خوابید دیگه بیدارش نکردی؟

مگه اون مادر گناه نداشت که هم پدر بچه هاشو ازش گرفتی

بسش نبود؟

چرا پسرش باید شوخی شوخی برای تمام عمرش فلج بمونه؟!!

پسرش تازه همسن من بود ...

خدایا چرا شهریار دیگه نمی تونه مثل قبل راه بره

خدایا چرا همه ی بلاها رو تو یه ماه کوبیدی تو سرمون !

فرصت می دادی یه نفسی تازه می کردیم

.

می شه تنها آرزومو رد نکنی

هرگز نمی خوام مرگ هیچ کدوم از عزیزامو ببینم

منو زودتر از همشون ببر

اذیتت نمی کنم ...

.

.

حالم گرفتس ..

خیلی زیاد

حس بی فایده بودن

برای همه ی این مصیبتا

عجب داغون می کنه

وقتی حتی نتونی

دوستتو دلداری بدی

وقتی هق هقشو می بینی

اینم عذاب منه نه؟!

لعنت بر ...

.


این: .miztY.
ساعت: 10 PM
تاريخ:
جمعه 22 شهریور1387


 

این روزها زمانه با آدم ها چه ها که نمی کند

چه می توان کرد وقتی زمانه این چنین سیلی می زند ...

فقط نشستن و نگریستن به عقربه های ساعت

گذشت زمان

و التیام آرام آرام و دردناک زخم ها

زخم هایی که گاها" همیشه خوبِ خوب نمی شوند

.

.

.

 


این: .miztY.
ساعت: 3 AM
تاريخ:
شنبه 16 شهریور1387


کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.ir & www.dom4in.com