تبليغاتX
H . E . R

H . E . R

من تنها در یک نقطه خلاصه می شوم .

خدافظی ما هم این طوری شروع شد



این: .miztY.
ساعت: 12 PM
تاريخ:
جمعه 30 مرداد1388




صدای جیغ دختری در جعبه ی جادویی جلوی روی ِ همه ی ما بلند و بلند تر می شد
پسری غرق به خون روی دست ها می رفت
نگاه همه میخ همان صفحه ی جعبه بود
تمام شد
همه اش را دوباره نشان داد
ندا هم کشتند

/

این وسط من نفهمیدم
به واسطه ی جیع دخترک بود
یا آن همه آشوب
من نفهمیدم
در آن نگاه چه بود
که از میان تمام آن جیغ ها و آشوب ها
همان آرامش قدیمی را زنده می کرد
چطور که من تا به حال نفهمیده بودم
چرا ؟
چرا این قدر دیر؟؟

//

دوست کودکی های دور من
همه چیز یادش بود
و من فقط خندیدم و سکوت کردم
.
.
.

.


این: .miztY.
ساعت: 2 PM
تاريخ:
چهارشنبه 28 مرداد1388



دمای هوای تهران 35 درجه ی سانتی گراد بود

من و بند کفش هایم تنها بودیم

از خیابان ها و کوچه ها که گذر می کردم یکی بر دیگری

و بند کفش هایم را می شمردم بارها و بارها

همان وقت که تمام فکرم متمرکز بود بر دوربین شکسته ی توی کوله پشتی ام

و "ام پی تری پلیر" ه سوخته ام

و هوای گرم تهران و بی کاری ممتد خودم

چنان با شتاب پرید وسط تمام همین افکار کج و معوج

و آن چنان فکر کجا غیب شدنش در مغزم ترکید

که ... .

من هنوز هم فکر می کنم

جلوی کامپیوتر همراه با موزیک عجیبی نشسته ام

هیچ کجا پیدایش نشد که نشد

شماره ی ارتباطش هم مدت ها پیش در تاریخ اثاث کشیِ مغزم گم و گور شد

لای هیچ کدام از سر رسید هایم هم که نبود

هیچ کدامشان ...

حالا که خوب فکر می کنم

آن قدرها هم که می گفتم بد نبود

چند سال گذشته یا چند ماه یا چند هفته اش را نمی دانم

هنوز زنده مانده . . .

مگه نه ؟

.

 


این: .miztY.
ساعت: 11 PM
تاريخ:
یکشنبه 25 مرداد1388


کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.ir & www.dom4in.com